زن جوانی همسر معتاد دارد از این اعتیاد های خانمان سوز ولی همسرش البته دائما به او توجه میکند ما میدانیم که توجه او از عشق و دوست داشتن نیست بلکه به خاطر از دست دادن شغلش است به هر حال اعتیاد خرج دارد اما زن جوان فقط توجه را دیده است؛روزی از روز ها مرد که به خانه می آید همسرش را در بستر پسری دیگر میبیند و با عصبانیت پسر را می کشد چیزی که ما در خفا می دانیم ولی کسی نمیداند این است که پسر به هم جنس گرایش داشته است نه دگر جنس و در این حادثه در بستر با جنس دیگر به قتل می رسد. در این ماجرا مقصر کیست ؟ عواملی که مرد را معتاد کرده است، خود مرد که معتاد و قاتل است ، زنی که فرصت بازسازی را از شوهرش گرفته یا پسر جوان که البته کسی نمی داند بگذارید بیخودی مقتول را قاتل نکنیم با فرض اینکه خود مواد مخدر بی جان مقصر اصلی است پرونده مختوم اعلام می شود. هدف از طرح این موضوع محکوم کردن کسی نبود صحبت این است که هر رفتاری حاصل بر هم کنش محیط و فکر رفتار کننده است اخلاق در نهایت آشکار ترین مقصر را سلاخی می کند. در این زمان دیگر گناهکار و بی گناه مطرح نیست و آن همه داستان هایی که همه آدم های خوب درگیر دستگیری یک مجرم با ذات تاریک شیطانی هستند اکنون خرافات محسوب می شود. درگیری های اجتماعی زیاد شده و در هر اتفاقی که می افتد میلیون ها عامل مقصرند. غذای آلوده به دست دامپرور می رسد خون گاو وی آلوده می شود خودش از گوشت گاو می خورد بیمار میشود به بیمارستان می رود بیماری خطرناکی گرفته است پرستار بخش عاشق مرد می شود می خواهد با عشق درمانش کند بعد از کش و قوس های فراوان چند روز بعد از این اتفاق مرد درمان میشود و پرستار کشته می شود اما قضیه چیست ؟ آیا پرستار سوپر هیرو داستان است ؟ خیر؛ ظاهرا خود پرستار یک بیماری نادر دارد که بیماری مخفی نادر او در بدن مرد فعال می شود و این بیماری از قضا خنثی کننده ی آنتی ژن های بیماری مرد بوده است و این گونه مرد درمان می شود کاری که پرستار کرده فقط فعال کردن غریزه های خود بوده است. یک نویسنده خوش قلب و در خیال بسیار خلاق روحش هم از این ماجرا اطلاعی ندارد و کتابی می نویسد بدین مضمون که پرستار الهه است و شرحی مفصل از فداکاری های آن حضرت به نگارش در میاورد در ادامه یک کارگردان خلاق تر آن را فیلم نامه می کند و کار را می سازد و بسیار کار شایسته ای شناخته می شود. داستانی کاملا اجتماعی که هزاران مقصر دارد تبدیل به عشقی افسانه ای میشود. اخلاق آن چیزی است که آشکار تر است، سخت نگیرید. اخلاق تصادفی اتفاق می افتد..