خرید بک لینک
دنیای صورتی فریب دهنده ای خواهد آمد و بی درنگ بی آن که بفهمی تورا میبلعد؛ تو را غرق خویش خواهد کرد و تا به خود بیایی دیگر اسیر سیالیت زمان شده ای.4 سال و اندی از آن روز ها که این وبلاگ را راه اندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد حسینیان تاريخ: شنبه 15 آذر 1399 ساعت: 7:56

امروز بعد از مدت ها صفحه ی قدیمی را چک کردم و نوشته های آن را.

آن روز ها گذشت و دیگر هیچ چیز شبیه به گذشته نیست همه چیز ظاهرا در افق روال است ب جز همان چیز که میخواستم ؛ اکنون در مرحله ی رسیدن ب هفت خوانی هستم که روزگاری با خود عهد کرده بودم.

برچسب: نویسنده: سجاد حسینیان تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 2:24

پاییز برایم طعم گذشته می دهد برگ هایی که ریخته اند و تو راه میروی طعم خرد شدن زیر پاهایت ندای کهنگی میدهد پاییز حرمت تمام خاطرات و افسوس هایی هست که گاه تازه و کهنه یادآوری آن شیرین است سوزش دردناک نیست بارانش حس پاکی هشت سالگی را فریاد میزند درختاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد حسینیان تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 16:42

میان فهم و ادب دیواری است که نمی شکند...در پستوی پشتی اتاق زیر خانه نامه ای یافتم خطی بچگانه که درست است مال کودکی ام بود و در آن این چنین نوشته بود : بابا آب داد بابا نان داد ولی بقیه داستان چه ؟ در کودکی ام به دنبال بقیه داستان کتاب فارسی ام میگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد حسینیان تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 16:42

نزدیک دو ماه گذشت و اکنون کم حرف تر شده ام اندکی کم نق تر؛ اندک اندک مرا کشتند له شدم همان که انتظارش را داشتم تنها شدم در پس نگاه کسی ندوختم چون کنایه را در آن می دیدم اکنون که فکر میکنم تصمیم درستی گرفتم درست بود ولی طولانی و دردناک است؛ اسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد حسینیان تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 16:42

+ نجات دیشب آدمی به من یاد داد که می توانم دراز بکشم و به چیزی فکر نکنم دیشب پس از مدت های طولانی برای ساعات کوتاهی طعم خوب هوسناک آسوده خاطر بودن را چشیدم این نعمتی است که آدم های کمی می تواند به تو القا کنند و اما صبر کنید آنتروپی در همان زمانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد حسینیان تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 16:42

بازهم من و کاغذی که عمرش به اندازه تمام ساعات غلظت ماست ،گاهی اوقات با خود فکر میکنی و یقین داری به هدفت ، به همه آنچه که می خواهی ، تلاش میکنی اما چرا ؟ در این مرحله از زندگی هستم که با خود می گویم چرا ؟!! چرایی به بلندای تمام فکرایم در ذهنم شروع به گردیدن میکند و عنان رفتار را از خود گرفته فرا خود را می میراند . همه چیز واضح است فروید خود را شکافت تا نهاد را به فرا خود برساند اما چرا ؟!! این چرا جزء کدام دسته می تواند باشد غریزه یا یادگیریِ آن بخشِ کهنه ژنده و پوسیده که دستم را گرفت و روزی از روز ها به خانه اش برد . خانه اش عجیب بود فرش های زندگی برهنه و لخته لخته زیر میز مطالعه اش بود ، دفتری باز همانند پنجره ای که آفتاب را در دلش راه داده بود نظرم را به خودش کشاند چنان محو شدم که توهم شیرین از دل فرهاد گریخت تصویر من ؟ نه آن خود من بودم واضح تر از تمام خنده های احمقانه ای که میزنم بود اما چرا ؟ عکس من روی دفتر درخشان تلالوگران روی میز آن هم روی فرشِ لخته لخته و برهنه چه میکرد.این منم که به خانه خود آمده ام ؟! آیا من قبلا اینجا بوده ام ؟! اما اینجا غریبانه تر از آن است که ادامه مطلب

برچسب: چرا رفتی همایون شجریان,چرا رفتی,چراغ قوه, نویسنده: سجاد حسینیان تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 15:06

روزگار ها درگذرند و در این گذر فقط بر امید تازیانه می زنند روزگاری با رویا سپری می شود و روزگاری در در فرط رویا و روزگاری دیگر در تجسم آن در واقعیت جان می دهد.این همان زندگی کودکانه ماست فقط دیگر رویاهایش به واقعیت بدل نمی شود تفاوتی در ذات آن نبوده است آن موقع خودمان هم در رویا بودیم اما روزگار ما را به درون خود کشاند.. اندکی صبر کنی نتیجه ی صبر خود را خواهی دید و آن صبر نداشتن است. صبر نداشتن برای تحقق رویایی که سال ها برای آن صبر کرده ای کوبیدن سیمانی است که سال ها برای سفت شدنش زمان هدف داده ای.آری آغار زندگی در توهم سپری می شود حتی اگر موفق هادامه مطلب

برچسب: dream b6,dream b6 dahon, نویسنده: سجاد حسینیان تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 13:36

نزدیک دو ماه گذشت و اکنون کم حرف تر شده ام اندکی کم نق تر؛ اندک اندک مرا کشتند له شدم همان که انتظارش را داشتم تنها شدم در پس نگاه کسی ندوختم چون کنایه را در آن می دیدم اکنون که فکر میکنم تصمیم درستی گرفتم درست بود ولی طولانی و دردناک است؛ استقامت سوغات تمام زندگانی من بوده است و من خبره این جنگ شده ام آدمی را تاب کرامت نیست جوانه زدم اندک اندک تا ثابت شود کسی که یک بار توانسته بار دیگر هم می تواند پیروز شود گویا دردی عمیق که همیشه همراهم بوده کم شده بود می خواستم عادی باشم خوشحال شوم و شد ولی نشد نمیدانم شد یا نشد میخواستم یک بار هم شده انادامه مطلب

برچسب: تردید سیاوش قمیشی,تردید سامان جلیلی,تردید در ازدواج,تردید علی بابا,تردید فیلم,تردید دانلود,تردید آهنگ جدید سیاوش قمیشی,تردید فیلم دانلود,تردید و شک,تردید متن اهنگ, نویسنده: سجاد حسینیان تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 9:24

میان فهم و ادب دیواری است که نمی شکند...در پستوی پشتی اتاق زیر خانه نامه ای یافتم خطی بچگانه که درست است مال کودکی ام بود و در آن این چنین نوشته بود : بابا آب داد بابا نان داد ولی بقیه داستان چه ؟ در کودکی ام به دنبال بقیه داستان کتاب فارسی ام میگشتم به راستی بقیه داستان گیتی چه بود ؟ امروز جوابی که برای خود یافتم و کم یا بیش آرامم میکند خود زندگی و عریان باد لطیفی که بر زمان عمر ما میکشد در اساس ما در طول زندگی فکر میکنیم که در زندگی چکاری داریم ؟ ما از نفس اکسیژن استفاده می کنیم میپرسیم چرا استفاده می کنیم ؛ ما در خود زندگی دروغ می گوییم و سپس میپرسیم چادامه مطلب

برچسب: بادران,بادیگارد,بادران گستر,بادمجان,باداب سورت,بادام,بادرنجبویه,بادام زمینی,باد صبا,بادام هندی, نویسنده: سجاد حسینیان تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 3:03

روزگاری آدمی شکست ناپذیر بودم اکنون شکسته شدم نه از روزگاز تلـــخ ،نه از آدم های تلخ ،کاش همین ها بود من از زمان شاکی ام از فرط فوران خشم مکان را عاصی ام از شرایط نا به هنگام خسته شدم اینجا هستم نه برای آن که فرار کنم برای آن که جایی به غیر از یک مانیتور و کیبوردی که صدایش را سال های زیاد فراموش کرده بودم نباشم .... گذشتم ؛ از فرشته ترین نوع آدمی گذشتم نه برای آن که درک نمیکردمش و نه برای آن که درک نمیشدم ما اصلا نیازی به این دو نداشتیم گذشتم برای آن که شنا نکردن بهتر از غرق شدن است برای بودنش از چیز هایی گذشتم که شاید کسی جز من نمی گذشت اما به او نگفتم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد حسینیان تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:32

در زندگي زخم هايي هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد. اين دردها را نمي شود به كسي اظهار كرد شک در خود بر ندارید قرار نیست بوف کور به نگارش در آورم وقتی چیزی را می خواهی و همه ی خود را وقف آن میکنی و آن را به دست نمی آوری همه فقط فدا شده ها را می بینند و مهر شکست بر طالعت چنگ می اندازد اما من خود میدانم که ثمره ی این از دست دادن ها تو بودی زیبای من من عشق را آموختم من اسیر کمند نظر شدم گویی دیگر کمندی در حصار خویشتن نبود چون تو بودی هر چیزی که تورا در خاطرم میاورد سرانجامش بغضی یادی و این غمی ست که کسی هیچوقت ندیده است من تو را دارم و نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد حسینیان تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:32

پاییز برایم طعم گذشته می دهد برگ هایی که ریخته اند و تو راه میروی طعم خرد شدن زیر پاهایت ندای کهنگی میدهد پاییز حرمت تمام خاطرات و افسوس هایی هست که گاه تازه و کهنه یادآوری آن شیرین است سوزش دردناک نیست بارانش حس پاکی هشت سالگی را فریاد میزند درختان بی آن که تجملی داشته باشند با عریانی خود دلبری میکنند و نمی دانم چرا من عاشق بارانم نمیدانم چرا انگار آسمان صادقانه در کنارت زار میزند و تو بدون نشانی،ردی می توانی گریه کنی پاییز عصیان بغض تابستان است "است" چه فعل دوری است عه باز هم است پاییز مخالف "است" است ؛ بودن های قشنگی که مخالف زندگی کردن ما در ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد حسینیان تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:32

زن جوانی همسر معتاد دارد از این اعتیاد های خانمان سوز ولی همسرش البته دائما به او توجه میکند ما میدانیم که توجه او از عشق و دوست داشتن نیست بلکه به خاطر از دست دادن شغلش است به هر حال اعتیاد خرج دارد اما زن جوان فقط توجه را دیده است؛روزی از روز ها مرد که به خانه می آید همسرش را در بستر پسری دیگر میبیند و با عصبانیت پسر را می کشد چیزی که ما در خفا می دانیم ولی کسی نمیداند این است که پسر به هم جنس گرایش داشته است نه دگر جنس و در این حادثه در بستر با جنس دیگر به قتل می رسد.در این ماجرا مقصر کیست ؟ عواملی که مرد را معتاد کرده است، خود مرد که معتاد و قاتل اسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد حسینیان تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:32

وقتى بخواهى بمانى، حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشدخالى اش مى کنى و باز هم می مانى ...می مانى و وقتى بخواهى بمانىنم باران را رگبار مى بینى و بهانه اش مى کنى براى نرفتنتسنگ که خرد شود هنوز سنگ است اما ضعیف تر ؛ سنگی که باران را تجربه کند دیگر توان سنگ بودن ندارد روزگازی عجیب در پهنه زندگی سنگ بودم سنگی که ربات ها هم آن چنان سنگ نبودند اصلا ربات ها که سنگ نیستند.. سنگ بودن دلیل می خواهد وقتی سنگ می شوی برای همه کار هایت دلیل داری حتی برای دیوانه بازی هایت؛ جایی از کار میلنگید و سرانجام خرد شدم دیگر سنگ نبودم یا حداقل سنگ تر نبودم در لحظه هایی از زندگی مهم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد حسینیان تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:32

صفحه بندی